خرید بک لینک

در نزدیکیهای مشهد، جنگلی انبوه وجود دارد که به گفتهی ساکنان آن حوالی، شب هنگام صداهای وحشتآوری از آن به گوش میرسد، صداهایی که شبیه جیغ یا صوت است.

ابتدای روستای «سربرج» از توابع بخش طرقبه در نزدیکی مشهد، جنگلی انبوه دیده میشود که با تاریک شدن آسمان صداهایی از میان درختان آن به گوش میرسد که به گفتهی اهالی و غریبههایی که به آن منطقه سفر کردهاند، شبیه جیغ است.

میگویند صداها چندسالی است که به گوش میرسد و قبلا از آن خبری نبوده. اهالی معتقدند این صداها به آوای جیرجیرکها و یا زوزهی باد شباهتی ندارد، مخصوصا آنکه هنگام بلند شدن صداها، برگ درختان تکان نمیخورد تا باد را عامل آن بدانند.

و اما حالا راز این جنگل که پس از 5 سال کشف شد

آقای امیر حسین سید ازغندی روزی برای تفریح به همراه برادرش امین سید ازغندی به منطقه روستای سربرج در نزدیک طرقبه رفته بودند و... ادامه ماجرا را از زبان امیر حسین بشنوید...

ما در روز پنج شنبه 28 مهر سال 1395 حدود ساعت 1 بعد از ظهر به منطقه سربرج که شنیده بودیم بسیار منطقه با صفایی است برای تفریح و صرف ناهار رفته بودیم.حدود ساعت 2:30 بعد از ظهر ناهار را صرف کردیم و بعد حدود 1 یا 2 ساعت استراحت کردیم.وقتی که بیدار شدیم تقریبا ساعت 4:30 بعد از ظهر بود و کم کم هوا داشت تاریک میشد.بعد در آنجا آتشی به راه انداختیم و چایی درست کردیم و بعد از آن وسایل خود را جمع و آماده برای برگشت به شهرمان کردیم وشنیده بودیم که در همان جنگل مو قع هوا تاریکی صدای جیغ به گوش میرسد ولی ما باور نکرده بودیم.بعد از جمع کردن وسایل سوار ماشین شده و درحال برگشت بودیم.جاده راه برگشت از کنار جنگل میگذشت.تقریبا تا رسیدن به جاده اصلی 2 کیلومتر راه بود.ما در اواسط راه بودیم که یکهو همان صدای جیغ معروف به گوشمان رسید! کمی ترسیدیم خواستیم برویم ولی به اصرار من ایستادیم تا نگاهی به جنگل بیندازیم.

با هزاران ترس و هیجان از ماشین پیاده شدیم.قدم قدم راه میرفتیم.هیچ بادی نبود.هوا صاف بود.ولی صدای جیغی که شبیه به جیغ یک زن بود ما را به شدت ترسانده بود.همین که به ابندای جنگل رسیدیم ناگهان پیرمردی را دیدیم با بیلی در دست خود که به ما گفت: اینجا چه کار میکنید؟

ما با ترس و لکنت گفتیم:ما بخاطر صدای عجیب جیغ به اینجا آمدیم.به نظر میرسید که از اهالی روستا است. او به ما گفت:حالا که آمدید ولی از این جلوتر نروید.اینجا منطقه ممنوعه است.

ما بسیار کنجکاو شده و از پیرمرد خواستیم تا ماجرا را برای ما تعریف کند.همراه او به داخل ماشین رفتیم.

پیرمرد شروع به تعریف کرد:

5 سال پیش یعنی سال 1390 در این جنگل اصلا همچین آب روان و خنکی نبود.در همان سال 90 زنی به همراه پسرش که از بجنورد در حال سفر به مشهد بود در اواسط راه قصد کمی استراحت را داشته و به روستای ما سربرج برای استراحت آمده و در همین جنگل اتراق کرده است.حدود ساعت 4 بعد از ظهر پسر کوچکی به روستا آمد و با داد و فریای فریاد میزد:مرده مرده

من و چند مرد از روستا دنبال پسرک رفتیم و دیدیم پسر کوچکی حدود 2 یا 3 ساله روی یک سنگ به طور فجیعی به قتل رسیده و اثری از مادرش نیست.همین که به آن طرف نگاه کردیم فردی با قد بلند و سیاه پوش را دیدیم که با سرعت میدود و فرار میکند.چند تن از مردان به دنبال او رفتند اما موفق به گرفتن فرد نشدند.بعد ما با پلیس تماس گرفتیم.پلیس آمد و جسد کودک را برد.

فردای آن روز ما با صحنه ای عجیب روبرو شدیم.از زیر همان سنگی که کودک روی آن به قتل رسیده بود آبی زلال و پاک مثل رودی بیرون آمده بود و صحنه ی عجیب تر اینکه جسد زنی که به نظر میامد مادر کودک کشته شده است روی همان سنگ بود.

و در آخر پیرمرد گفت:این صدای جیغی که میشنوید صدای جیغ مادر همان بچه است و این آب روان از زیر سنگی که مادر و کودک فوت کرده بودند می آید.

این راز پس از 5 سال کشف شده است.

کپی بدون ذکر منبع ممنوع است.

برای اولین بار در بین سایت های ایرانی

برچسب: نویسنده: کارن خلیلی تاريخ: شنبه 27 خرداد 1396 ساعت: 21:39

صفحه بندی